به گزاش جام کوردی، “سید یعقوب ماهیدشتی” یکی از شاعرانی است که شعر او بخشی از گنجینهٔ ارزشمند زبان کوردی است. اما افسوس که اگرچه او شعر بسیار گفته است، ولی از آن تنها مجموعهٔ کوچکی از چند غزل و قصیده و مثنوی و رباعی باقی مانده است که اگر کوشش محمدعلی سلطانی، محقق بزرگ کرمانشاهی نبود که آنها را در کتابی با عنوان «دیوان سید یعقوب ماهیدشتی» گرد آورد، تاکنون بجز ابیاتی پراکنده از آن باقی نمانده بود.
سید یعقوب متولد روستای قمشه از توابع ماهیدشت کرمانشاه است. در تاریخ تولد و مرگش اتفاقنظر وجود ندارد و در منابع مختلف تاریخهای متفاوتی آمده است. بابا مردوخ روحانی در «تاریخ مشاهیر کرد»، سال تولد او را ۱۲۸۸ و سال درگذشتش را ۱۳۳۴ هجری قمری ذکر کرده است.
بسیاری از اشعار او بدون آنکه نام شاعرِ آن را بدانند، دهانبهدهان و مجلسبهمجلس چرخیده است و آنجا که نامی از او آمده است، وی را «سی یاقو» خواندهاند؛ نامی که خود شاعر به آن تخلص کرده است.
بخشی از این اشعار، ماندگاری خود را مدیون و مرهون آوای باستانی «هوره» است که توسط مردان و گاه زنان این خطّه در گوش کوهستانهای زاگرس طنین انداخته است. خود سی یاقو هم از «هوره چِرهای» خوشصدای این سرزمین است.
ماهیدشتی غیر از اینکه شاعر بوده و صدایی دلنشین داشته است، از خطی خوش نیز بهرهمند بوده است. از دیگر هنرهای او آشنایی با موسیقی است و نوایی سوزناک میآفریده آن زمان که پنجه بر صفحهٔ تنبور میکشید.
این شاعر بزرگ کرمانشاهی با زبان فارسی و گویشهای متنوع زبان کوردی آشنایی دارد و آنها را در اشعار خود به کار برده است. گاه نیز این زبانها و گویشها را در هم آمیخته است و زبانی خلق کرده که منحصر به خود اوست.
اما از میان این گویشها، گویش اورامی که زبانِ شعر کوردی از آغاز ادبیات کوردی تا دهههای اخیر است بر دیگر گویشها چیرگی دارد.
او صنایع ادبی را به خوبی میشناسد و ابیات خود را به زیورشان آراسته است تا تصویرهایی زیبا و منحصربهفرد خلق کند. بهویژه در ساختن تشبیه توانمند است و آن زمان که معشوق را به تصویر میکشد، مخاطب را غرق در لذت و تخیل میکند:
اَم زلف و رخ دلبره یا لیل و نهاره؟
یا هَورهرَشی، پردهوَشی بانی هتاوه
چاوان نگارم و سپاه مژه ماچون
ای لشکر خونریژ اَمه وخت چپاوه
مضمون بیشتر اشعار سید نیز چون اکثر شاعران کوردِ پیش از او عشق است. در کنار آن به مضامین دیگری چون بیوفایی دنیا و ناکامی آدمی در برابر قلم قضا و قدر پرداخته است. آنجا نیز که به وصف طبیعت میپردازد، چنان شوری در خواننده به پا میکند که قابل وصف نیست.
سید یعقوب در دنیای شاعرانهاش تنها به وزن هجایی که وزن شعر کوردیِ دورهٔ او و دوران پیش از او بوده است، اکتفا نکرده و وزن عروضی را نیز آزموده است و در هر دوی این اوزان اشعاری ماندگار خلق کرده است.
بخش دیگری از سرودهای او که زبانزد مردم است شعرهای معمایی اوست که در گذشتههای نهچندان دور نقل محافل و شبنشینیها بوده، بدون آگاهی از اینکه چه کسی بر تن این معماها لباس شعر پوشانده است.
منابع و تذکرههای مختلف سید یعقوب را انسانی نازکدل و خوشقلب معرفی کردهاند و در همهٔ آنها شاهد این ادعا این حکایت است که میگویند او سالها دلسپردهٔ دختری بود تا سرانجام به وصال او میرسد. اما در روز موعود پس از خروج از حمام، درحالیکه بهسوی مجلس برگزاری عقد میرود، جوانی را میبیند که در حال گریه و زاری است. دلیل پریشانحالیاش را میپرسد. جوان، بیخبر از هویت جویندهٔاحوال، میگوید که من سالهاست که دلباختهٔ دختری هستم اما فقرم مانع وصال است. شنیدهام که امروز معشوق مرا به عقد سید یعقوب در میآورند. سید یعقوب آشفتهحال میشود و در خود فرو میرود. پس از چندی دست جوان را میگیرد و همراه او به حمام باز میگردد. سپس با او به مجلس عقد میرود و آن دو دلداده را به عقد یکدیگر در میآورد.
در صحت این ماجرا شکی نیست؛ اگرچه چندوچون آن به اشکال گوناگون روایت شده است. چنانکه پیش از این نیز گفته شد سال دقیق تولد و وفات این شاعر سخنسرا بر کسی معلوم نیست اما به روایت بابا مردوخ روحانی در سال ۱۳۳۴ چشم از جهان فرو بست و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
به اهتمام فرزانه کرمی

